«زمانی که همسایه ی میکل آنژ بودم» نام دومین کتاب از مجموعۀ خواندنیِ «بچه محلِ نقاشها» است. این مجموعه توسط نویسندۀ خوش ذوق کودک و نوجوان، «محمد رضا مرزوقی» نوشته شده و کار تصویرگری آن را، «مجتبی حیدر پناه» انجام داده است.
کتابهای این مجموعه نه تنها به هدف سرگرم کردن نوجوانان به نگارش درآمده اند، بلکه مملو از مطالب آموزشی در باب نقاشی، ادبیات، فلسفه، تاریخ و … برای مخاطبین خود میباشد. بنا بر گفتۀ خود نویسنده، او در کودکی به ذوق و استعداد نقاشی خود پی برده و مجموعۀ «بچه محل نقاشها» ادای دینی بوده است به کودکیِ که آرزوی نقاش شدن را در سر میپروراند، اما نویسنده شد!
بچه محل نقاش ها مجموعه ای مخصوص نوجوانان عاشق هنر
اگر از طرفداران پر و پا قرص هنر، تاریخ هنر و ادبیات داستانی هستید، یا نوجوانی با چنین ویژگیهایی دارید، به هیچ عنوان مجموعۀ «بچه محل نقاشها» را از دست ندهید! هر یک از کتابهای این مجموعه، به داستانی ماجراجویانه و تخیلی از زندگی با یکی از بزرگترین نقاشان تاریخ بشری اختصاص داده شده است: «سالوادور دالی»، «ونسان ونگوگ»، «فریدا»، «پیکاسو»، «داوینچی»، «پولاک» و «میکل آنژ».
این کتابها نه تنها داستانی بسیار جذاب و آموزنده دارند، بلکه دارای نقاشیهای کارتونی و مفهومیِ چشم نواز و بینظیری از سوی آقای «حیدر پناه» نیز میباشند که جذابیت آنها را، چند برابر کرده است. هر یک از کتابهای این مجموعه مانند سفری است بسیار جذاب و پر فراز و نشیب به درون زندگی و آثار هنرمندان بزرگ تاریخ.
این داستانها توسط فردی به نام «دایی سامان» با چنان لحن صمیمی و دلنشینی روایت میشود که گویی واقعا، «بچه محل» این هنرمندان بودهاست! کتابهای مجموعۀ «بچه محل نقاشها» توسط نشر هوپا در بازۀ سنی «10 تا 16 سال» قرار گرفتهاند.
محصولات مرتبط: هری پاتر
خلاصه ی کتاب زمانی که همسایه ی میکل آنژ بودم
«زمانی که همسایه ی میکل آنژ بودم» داستانی جالب از مجموعۀ اشاره شده است که به روایتی متفاوت از زندگی و آثار میکل آنژ میپردازد.
در این داستان، «مانی» به صورت اتفاقی با یادداشتهای شخصی «دایی سامان» مواجه میشود و پس از اتفاقاتی همراه اقوام و دوستان هم سن و سال خود، مشغول به خواندن این یاداشتهای او در زیرزمین خانهشان میشود، اما چیزی که انتظار آنها را در این نوشته میکشید، فراتر از تصور آنها بود! در این یادداشتها «دایی سامان» از زمانی که در «رُم» زندگی میکرده است و نحوۀ برخوردش با میکل آنژ خبر میدهد!
دایی سامان نه تنها با میکل آنز آشنا بوده است، بلکه با او همسایه شده و با زرنگی هرچه تمامتر، شاگرد آنژ نیز شده بوده است! در ادامۀ راه، ما با دایی سامان و میکل آنژ همراه میشویم و از این طریق، با بسیاری از جنبههای زندگی و هنری این فرد بزرگ آشنا میشویم.
محمدرضا مزروقی نویسنده ی مجموعه داستانی بچه محل نقاش ها
«محمد رضا مرزوقی» از جمله شناخته شده ترین نویسندگان ادبیات کودک و نوجوان است که در سال 1355 در آبادان چشم به جهان گشود. او اولین داستان خود را در سال 1372 در «سروش نوجوانان» منتشر کرد و اولین رمان خود را، «عاتکه»، در سال 1375 نوشت.
او از همان سال 1375 به تحصیل در رشتۀ تئاتر روی آورد و علاوه بر ادامۀ روند نویسندگی، به کار در فیلمسازی و مستند سازی نیز مشغول شده است. از جمله دیگر آثار نوشته شده به دست آقای مرزوقی میتوان به کتابهای «بزرگ گوش کوچک»، «دی وی دی اسرارالغولان» و «دلهرههای خیابان وحید» اشاره کرد.
مجتبی حیدرنژاد گرافیست مجموعه کتاب های بچه محل نقاش ها
«مجتبی حیدر پناه» گرافیست و کارتونیست جوان و فعال ایرانی است که در سال 1369 در آبادۀ شیراز متولد شد. او از همان کودکی به نقاشی روی آورد و در دانشگاه نیز، در رشتۀ نقاشی مشغول به تحصیل شد. آقای حیدر پناه طی سالهای گذشته به علت فعالیتهای کم نظیر خود در زمینۀ مطبوعات و نقاشی، موفق به اخذ افتخارات و جوایزی بینالمللی متعددی شده است. حیدر پناه بیشتر با مجموعه کارتونهایی با نام عنوان «گارد ویژه» شناخته میشود.
بخش هایی از کتاب زمانی که همسایه ی میکل آنژ بودم
مسأله این نیست که میکل آنژ خلاقیت نداشت. کاملاً برعکس، او سرچشمهای از خلاقیت و زایش بود. مثل دینام دور خودش میچرخید و هر بار یک شگرد تازه از آستینش بیرون میآورد. برخلافِ داوینچی، چندان وقتش را صرف کارهایی که بی ربط به نقاشی و مجسمه سازی باشد، نمیکرد. میکل آنژ یک هنرمند تمام وقت بود که غالب اوقات هیچ تفریحی نمیکرد. شاید فکر کنید لذتی هم از زندگی نمیبرد، اما او لذتی را که دنبالش بود در کارش پیدا کرده بود.
صدای پاپ را شنیدم که همچنان داشت میگفت: «از این به بعد در اینجا، کنار ما زندگی میکنی و یکی از ساکنان سریر مقدس میشی. ما تو رو به عنوان شهروند افتخاری واتیکان و رُم انتخاب میکنیم.» نه!!! من نمیخواستم شهروند افتخاری هیچ جا باشم. من میخواستم برگردم خانۀ خودمان.
من در لایههای زمانی گم و گور شده بودم و باید راهی برای برگشت پیدا میکردم. مادرم منتظرم بود. مادربزرگ! آخ مادربزرگ! چقدر دلم برای حلواهای زعفرانیات تنگ شده بود و برای وقتهایی که لوسم میکردی و قربان صدقهام میرفتی و با پدرم دعوا میکردی فقط چونکه سرم داد کشیده بود. آخ! … حتی دلم برای کتکهای بابا هم تنگ شده بود…
میکل آنژ همیشه به من میگفت آسان ترین راه رسیدن به آینده، فکر نکردن به آن است. آن روزها شاید دقیقاً معنای حرفهای او را نمیدانستم، اما حالا که به این سن و سال رسیدهام و آیندهای که انتظارم را میکشید، پشت سر نهادهام، میدانم حتی فکر کردن به فردا، رسیدن به آن را برایم دشوار میکند. پس در لحظه زندگی میکنم و فکرم را برای رسیدن به فردا خسته نمیکنم. شاید فردا روز خوبی باشد، شاید نباشد، اما یک چیز مسلم است: فردا روز دیگری است.
آیا این بررسی برای شما مفید بود
هنوز بررسیای ثبت نشده است.
برای ارسال دیدگاه، وارد حساب کاربری خود شوید وارد حساب کاربردی شوید